تبلیغات
او خــــــواهــــــد آمــــــــد - مطالب ابر غیبت
 
او خــــــواهــــــد آمــــــــد
الــاـــــهم عـجــــل لولـــــیک الــــفـرج
درباره وبلاگ


ماه من
دل به غم دادن و از یأس سخن‌ها گفتن کارآن‌هایی نیست که خدا را دارند ماه من غم و اندوه، اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه‌ای‌ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود،که خدا هست، خدا هست

مدیر وبلاگ : *MaryaM *
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
به او خواهد امد چند درصد رای می دهید ؟





 رسول خدا فرمود : زمانی بر مردم بیاید که شکمهاشان خدایان آنها ، و زنانشان قبله گاهشان (که تمام توجهشان به زنانشان بوند) و پولشان دینشان بود(که در حد پرستش آن را دوست دارند) و کالای دنیوی مایه شرف و اعتبار و ارزش خویش دانند .
از ایمان جز نامی و از اسلام جز آثاری و از قرآن جز درس نماند. مسجدهایشان فقط از حیث ساختمان آباد باشد ، ولی دلهایشان از جهت هدایت خراب بود .

علمای آنها بدترین خلق خدا بر روی زمین بوند ، در آن روز است که خداوند ، آنها را به چهار بلا مبتلا سازد ، تجاوز به نامسوشان و هتک حرمت از ناحیه زورمندان ، و خشکسالی ، و ظلم و ستم از جانب زمامداران و قاضیان . اصحاب از سخنان آن حضرت سخت به شگفت آمدند و گفتند : یا رسول الله ! مگر آنها بت پرست بوند ؟ فرمود : آری هر درهمی به نزد آنها بتی است که در حد پرستش به آن تعلق خاطر دارند .


 



نوع مطلب : مطالب ویژه اخر الزمان، 
برچسب ها : حدیث، احادیث اخر الزمان، غیبت، گناه، زنان عریان اخر الزمان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

سرمشق های آب بـابـا یادمان رفت
رسـم نوشتن با قلم ها یادمان رفت
شعـر خــدای مـهربان را حفظ کردیم
اما خــدای مــهـربـان را یادمان رفـت

مولا جان!

دیگر بس است،  این درد طاقت سوز هجران.

جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟

ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!

 و ای گناه ما، میله های زندان تو!

هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.

هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.

عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.

تو را  چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز وصالت آذین بندی؟

چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟

آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

آری!

اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق "جل و علا"  برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:

بار الها!

نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان!



نوع مطلب : اشعارخاص موعود، 
برچسب ها : اب، بابا، قلم، غیبت، داغ، همسفر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 این یک اندیشه است
آیا زمانی فرا خواهد رسید كه باور كنیم در همین نزدیكی‌ها چشم‌های نگرانی زندگی‌امان را هر روز مرور می‌كند؟
چشمانی مضطرب، كه منتظر است تا با خوب شدن ما دلخوشانه پا در ركاب ظهور نهد.
بیاییم صادقانه یك بار هم شده بی‌نیرنگ دست بر آستان نیازش بریم و شرمگینانه بگوییم اگر چشم به راه خوب شدن مایی تا بیایی چنین نخواهد شد؛ تا چنینیم.
پس خود از خدا بخواه چنان شود.
تو خود خوب می‌دانی كه امواج پرتلاطم و سهمگین فتنه‌های آخرالزمانی می‌رود تا آخرین باقی‌مانده‌های این بنیان را ببرد.ا
ای عزیز! بر ما ببخش كه چه بسیار دروغ‌گویان لاف‌زن شده‌ایم.
آیا باوركردنی‌ست با وجود ده‌ها و صدها و هزاران مؤسسه و مركز و بنیاد و محفل و شیفته، همچنان گرد غریبی بر روی شما باشد؟!
كه تو به اندازه یك باشگاه ورزشی نیز نزد ما مهم نیستی.
چه كسی باور می‌كند؟

چه گناهی دارند جوانان علاقه‌مند به تو كه نمی‌توانند بلندای عظمت تو را در فراز مناره‌های مسجدی به نام تو جستجو كنند؟
چه تقصیری دارند نوجوانان عزیزی كه آنها را به این پندار واداشته‌اند كه نور معرفت تو را در ‍ژرفای چاه عریضه جستجو كنند؟
ای مسافر غریب! نمی‌خواهم دردی بر دردهای تو باشم كه این دلگویه‌های دل دردمندست. و نه زخمی بر دل دوستان راستین تو، كه حساب آنها، نیك می‌دانم از این خطاب‌ها جداست.
زهی خوشخیالی است كه موج گوش‌آزار حضور بی‌حاصل برخی وقت‌گذران‌ها را به ظهور صغرا تفسیر كنیم كه نیمه شبها تابستان برخی مكان‌های منسوب به تو، گواهی بر ناصواب بودن این برداشت است.
خود خوب می‌دانیم آنچه بر ما می‌رود، نه یاد تنهایی‌های غریبانه تو، كه رفع نیازهای پست دنیایی ماست.
و این هجوم، نه برای آزادی تو از زندان غیبت، كه برای رفاه بیشتر خود است.
به راستی كدام‌یك از ما مدعیانیم كه آمدن تو را آن‌گونه كه واقعیت خواهد یافت، برتابیم؟

تا چه حد خود را برای آن آمدن، مهیا ساخته‌ایم؟...
و ماآیا هرگز به این فكر كرد‌ه‌ایم گریه‌های نیمه شب آن مسافر غریب برای چیست؟
بی‌گمان بخشی از آن مویه‌ها برای بی وفایی ماست.
او می‌گرید؛ اما نه برای عریضه‌های چاه‌ها؛ كه برای گرفتارآمدگان در چاه‌های خود خواهی.
او می‌گرید؛ اما نه برای فرو غلطیدن جوانان در ورطه‌های گمراهی كه برای سكوت دانشمندان.
می‌نالد . اما نه برای خود كه برای ما...



نوع مطلب : مطالب خاص موعود، 
برچسب ها : غیبت، عشق، اشتیاق، عاشقان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

نمایش تصویر در وضیعت عادی

مولای غریب و تنهای من! 


 پدر مهربان اهل عالم!


 می خواهم غربتت را حکایت کنم؛


غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛


غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛


غربتی که حتی برای برخی محبانت ، غریب و ناشناخته است؛


غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند....

 

متحیرم کدامین مصرع از این مثنوی « هفتاد من کاغذ» را بازخوانی کنم؟


کدام سطر، کدام صفحه و کدام فصل از مجلدات این کتاب قطور را باز نویسم؟


من از تصویر این غربت و غم ناتوان ام.


 



نوع مطلب : مطالب خاص موعود، 
برچسب ها : غیبت، ابلیس، ظهور، مولا، مثنوی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()





پیوندها
8
9
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی