تبلیغات
او خــــــواهــــــد آمــــــــد - مطالب هفته سوم آبان 1389
 
او خــــــواهــــــد آمــــــــد
الــاـــــهم عـجــــل لولـــــیک الــــفـرج
درباره وبلاگ


ماه من
دل به غم دادن و از یأس سخن‌ها گفتن کارآن‌هایی نیست که خدا را دارند ماه من غم و اندوه، اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه‌ای‌ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود،که خدا هست، خدا هست

مدیر وبلاگ : *MaryaM *
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
به او خواهد امد چند درصد رای می دهید ؟





شاید این جمعه بیاید شاید........

دمی كه بی تـو بــرآید، خـدا كنـد كه نیـاید
الا كه هستی مائی، خدا كنـد كـه بیـایی
شـب فراق تو جـانا، خـدا كنـد بـه سـرآید
سـرآیـد و تـو بـرآیی، خــدا كنـد كــه بیایی




بسم رب المهدی
هیچكس تو را نمی‌خواند. هیچكس ازتو نمی‌گوید. به چشمهای رهگذر كه می‌نگرم اثری از دوری و فراق تو در آنها نمی‌بینم.
روزنامه‌ها را كه ورق می‌زنم نام نیكوی تو كمتر به چشمهای كم سوی من می‌خورد. همه روزه به اخبار شهر و كشور و جهان توجه می‌كنم تا شاید خبری از تو بگوید اما تنها تویی كه از خبرهای جهانی در امانی! سراغت را از هر زائر كه بر سر راهم باشد می‌گیرم اما آنها هم مثل من، تو را ندیده‌اند یا دیده ولی نشناخته‌اند. من كه در آخرین نقطه‌ی شعاع دایره‌ی دوستی تو بر خط مماس راه می‌روم و تحمل غربت و دوری تو را ندارم. پس آنها كه به مركز دایره نزدیكند چه حالی دارند؟
دوستدارانت، غربت و غیبت تو را چگونه تحمل می‌كنند؟
آیا آب گوارا از السلام علیك یا اباصالح المهدی (عج) ادركنی
حلقوم آنها فرو می‌رود؟ آیا یاد تو از خاطر آنها می‌رود؟ آیا بر هر سفره‌ی غذا، دعای برتو فراموششان می‌شود؟
چگونه تو را از یاد ببرند درحالی كه به بركت وجود تو نفس می‌كشند؟! چگونه فراموش كنند در حالی كه به خاطر توست كه روزی می‌خورند و در آسایشند؟
همه برخوان گسترده تو میهمانیم و همه روزه به بركت تو از خواب برمی‌خیزیم. آیا بی توجهی ما را بخششی هست؟! آیا راهی به تو داریم تا ما را ببخشایی و از این همه ناشكری و ناسپاسیمان در گذری؟
آیا به من عنایت می‌كنی تا به اخباری از دوستانت كه گوشه و كنار از تو یاد می‌كنند كنجكاو شوم ؟ خبر برگزاری سمینارهایت، شب شعرها و نوشته‌هایی كه برای تو چاپ می‌شود. دعایی كه برای تو به آسمان می‌رود، فریادهایی كه تو را می‌خوانند، همه را بشنوم و لااقل از شنیدن آنها خوشحال شوم به هركس برسم از تو بگویم و از تو بشنوم.
ای كاش می‌توانستم یاد تو را در لابه‌لای هر قلبی جای دهم تا با هر تپش تو را بخواند.
ای كاش می‌توانستم نام تو را بر سر در تمام خانه‌های شهرم نصب می‌كردم.
ای كاش هر وقت به هر مغازه كه سر می‌زدم نام تو را میدیدم.
ای كاش به هر اداره كه مراجعه می‌كردم چشمم به نام زیبای تو می‌افتاد.
ای كاش همه تو را می‌خواستند و همه تو را می‌خواندند.
ای كاش همه نوشته‌هایی كه در وجود نازنین تو و قیام عظیم توست، مورد استقبال همگانی قرار می‌گرفت. در آن صورت هیچ نویسنده‌ای بی یاد تو قلم را به دست نمی‌گرفت .
نام تو هر كجا كه بلند آوازه گردد، بركت با خود به همراه دارد و به یقین اگر همه بر عهد خود ثابت و پایدار می‌ماندیم، بركت از بالا و پائین بر ما نازل میشد. اینك نیز اگر به هوش آئیم و توبه كنیم و از سهل‌انگاریهای قبلی دست برداریم و دل به تو بدهیم و راه خود را به سوی تو راست كنیم، یقین دارم كه ولوله‌ی نامت جلوی هر زلزله‌ای را می‌گیرد.

اللهم عجل الولیک الفرج
الهی آمین



نوع مطلب : مناجات با امام زمان (عج)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


سال های بسیار دور پادشاهی زندگی می كرد كه وزیری داشت.

وزیر همواره می گفت: هر اتفاقی كه رخ می دهد به صلاح ماست. روزی پادشاه برای پوست كندن میوه كارد تیزی طلب كرد ، اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر كه در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی كه رخ می دهد در جهت خیر و صلاح شماست !

پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی كردن وزیر را داد...

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شكار به نزدیكی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی كه مشغول اسب سواری بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبیله ای رسیدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قربانی برای خدایانشان بودند،
زمانی كه مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند، زیرا تصور كردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آن هاست!!!

آن ها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بكشند،
اما ناگهان یكی از مردان قبیله فریاد كشید : چگونه می توانید این مرد را برای قربانی كردن انتخاب كنید در حالی كه وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنید !!!
به همین دلیل وی را قربانی نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اكنون فهمیدم منظور تو از این كه می گفتی هر چه رخ می دهد به صلاح شماست چه بوده ، زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیم نجات یابد ، اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمی بینید،اگر من به زندان نمی افتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم . در آنجا زمانی كه شما را قربانی نكردند، مردم قبیله مرا برای قربانی كردن انتخاب می كردند،
بنابراین می بینید كه حبس شدن نیز برای من مفید بود!!!

ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ می دهد خواست خداوند است .

تصمیمات
خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد .(( پائولوکوئیلو ))





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





پیوندها
8
9
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی