تبلیغات
او خــــــواهــــــد آمــــــــد - رنگ خدا
 
او خــــــواهــــــد آمــــــــد
الــاـــــهم عـجــــل لولـــــیک الــــفـرج
درباره وبلاگ


ماه من
دل به غم دادن و از یأس سخن‌ها گفتن کارآن‌هایی نیست که خدا را دارند ماه من غم و اندوه، اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه‌ای‌ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود،که خدا هست، خدا هست

مدیر وبلاگ : *MaryaM *
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
به او خواهد امد چند درصد رای می دهید ؟





روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد.
جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تاكنون دیده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت.


ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت كه قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام می‌تپید اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تكه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نكرده بودند برای همین گوشه‌هایی دندانه دندانه درآن دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت كه هیچ تكه‌ای آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می‌گفتند که چطور او ادعا می‌كند كه زیباترین قلب را دارد؟

مرد جوان به پیر مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخی می‌كنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه كن؛ قلب تو فقط مشتی رخم و بریدگی و خراش است .

پیر مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌كنم. هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشی از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشیده‌ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است كه به جای آن تكه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛ اما چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برایم عزیزند؛ چرا كه یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند كه داشته‌ام. امیدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا می‌بینی كه زیبایی واقعی چیست؟

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی كه اشك از گونه‌هایش سرازیر می‌شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم كرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا كه عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ كرده بود...



زندگی یك كاغذ سفید است می توان هر رنگی به آن زد،

سیاه ، خاكستری،و شاید هم رنگ خدا.

انتخاب باتوست.




نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
1389/09/14 19:26
سلام
اگه وقتشو داشتین
" نیمای مهندس کامپیوتر و داستان دعوت " رو در بلوغ بخونین .
1389/09/14 11:47
1389/09/14 08:57
بخشش داشته باشید؛ ببخشید تا احساس آزادی و سبکی کنید.
مطلب زیبایی بود.
1389/09/12 17:14
سلام

خداوند ...
امروز جمعه ...
دلم می گیرد و به یاد آقایم دلتنگ تر از همیشه ام !
من نیز همچون تمام منتظرانِ سرورم ، هرجمعه کمتر پلک می زنم تا زودتر ببینمش !
هرجمعه که کوچه پس کوچه های دل را آب و جارو می کنیم ، برای استقبال از گام
هایی که معطر به عِطر گل یاس اند ...
همه در این اندیشه ایم که : " این جمعه ... جمعه ی وصل است ؟؟؟؟"
مهدی جان !
این منم ...
رو سیاه ترینِ منتظرانت !
به ستوه آمده از این همه نخوت و کینه و بوی تعفنی که دنیا را فراگرفته است !
از کودکی آموختم وآموختیم که : دنیا مرزعه آخرت است ؛
پس ... هرچه داشتیم ، کاشتیم !
"اندک اندک" ، هرچه که بود ... !
وامروز این مزرعه با تمام اندک محصولش ، غرق آتشی از کینه و نفرتِ شیطان است!
نفرتی که منِ انسان* ، بازیگر آنم !
1389/09/12 09:32
رنگ خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه رنگی این رنگ؟؟ دلم برا خدا تنگه با این که همیشه باهامه.

سلام مریم عاشق
انصافا دلم برا وبتون تنگ شده بود!
آدرس جدیدم رو براتون گذاشتم البته دلتتنگی هام هم به قوت خودش باقیه.
خوشحال میشم با کلیک های باصفاتون برکت بدید به نوشته هام.

1389/09/10 22:01
سلام خواهر عزیز
ممنون كه سر زدی
داستان آموزنده ای بود
بازم منتظرتم
1389/09/10 20:21
سلام
انشاالله بر کاغذ قلبمون رنگ خدا بزنیم
یا علی عالی اعلا
1389/09/10 19:35
سلام
اگر عشق را دیدی سلام مرا به او برسان
آخر عشق را از دیار ما راندند
عشق را به جرم عاشقی بردار کردند
اگر عشق را دیدی سلام برسان
1389/09/10 18:05
ای روشنی دیده ی مجنون تو کجایی؟ / وقت است کز این هاله ی غیبت به در آیی

این پرده ی هجران و فراق را برافکن / بر سنگ بزن شیشه ی عمر این جدایی

اللهم عجل لولیک الفرج
1389/09/10 12:37
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه ...... هر چی من به دل نصیحت میکنم .... که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمیشه ..... میگه یا اسم ادم دل نمیشه .... یا اگر شد دیگه عاقل نمیشه .... بهش میگم جون دلم این همه دل توی دنیاست .... چرا یک کدوم مثل دل خراب صاحب مرده من .... پاپی دمپای خوشگل نمیشه ..... چرا از اینهمه دل .... یک کدوم مثل تو دیونه ی زنجیری نیست .... یک کدوم صبح تا غروب .... تو کوچه ول نمیشه ..... میگه یک دل مگر از فولاده .... که توی این دوره زمونه چشمهاش را هم بزاره .... هیچ چیزی نبینه .... یا اگر چیزی دید ... خم به ابروش نیاره میگم اخه بابا جون ..... ان دل فولادی ...دست کم دنبال کیف خودشه ... دیگه از اشک چشمش زیر پاش گل نمیشه ..... مگر خسته میشه دل .... میگه از سکه میشه قلب باشه ..... اما هرچی قلب شد که دل نمیشه ...مگر خسته میشه دل ..... نه دیگه نه دیگه .... این واسه ما دل نمیشه...نه دل نمیشه .......
1389/09/10 12:35
الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی و آن دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست ....دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
دلم پر شعله گردان سینه پر دود
زبانم سخن به گفتن آتش آلود
کرامت کن درونی درد پرورد
دلی درون درد و برون درد
به سوزی ده کلامم را روایی
کز آن گر میکند آتش گدائی
دلم را داغ عشقی برقبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده
سخن گر سوز دل تابی ندارد
چکد گر آب از او آبی ندارد
دلی افسرده دارم سخت بی نور
چراغی زو به غایت دوستی دور
بده گرمی دل افسرده ام را
فروزان کن چراغ مرده ام را
ندارد راه فکرم روشنائی
زلطف پرتوی دارم گدائی
اگر لطف تو نبود پرتو انداز
کجا فکر و کجا گنجینه ای راز
ز گنج راز در هر کنج سینه
نهاده خازن تو صد دفینه
ولی لطف تو گر نبود به صد رنج
پشیزی کس نیابد زان همه گنج
چون در هر کنج صد گنجینه داری
نمی خواهم که نومیدم گذاری
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو میباید دگر هیچ .......دگر هیچ .............


1389/09/10 12:23
سلام
با تشکر از حضمورتون در بلوغ
نظر خصوصی شما روزی من و حواله الهی بود . خیلی خیلی ممنون.
دعامون کنید .
1389/09/10 07:55
کاش همه قلب هامون عاشق بود
1389/09/9 22:44
سلام بزرگوار

در روایتى كه از امام صادق(علیه السلام) در مورد یاران حضرت مهدى(علیه السلام) نقل شده است، مى خوانیم: «من سرّ ان یكون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق» بحار الانوار، ج 52، ص 140، ح 50. «هر كس دوست دارد از یاران حضرت مهدى(علیه السلام) باشد، باید در انتظار باشد و با تقوا و ورع عمل كند و به اخلاق نیكو رفتار نماید.» كسى كه چنین محبت و عشقى در او پدید آمد، آن قدر به حضرت مهدى(علیه السلام) نزدیك مى شود كه اگر قبل از ظهور حضرت بمیرد، همانند كسى است كه در خیمه ى امام زمان(علیه السلام) و همراه ایشان بوده و در ركاب ایشان شهید شده است.
موفق وكربلایی باشید
1389/09/9 21:21
ممنون از اینكه به یادمونی
1389/09/9 19:21
سلام
نکته با مسما و نغزی بود
سپاس
یا علی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندها
8
9
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی