تبلیغات
او خــــــواهــــــد آمــــــــد - دوست دارم
 
او خــــــواهــــــد آمــــــــد
الــاـــــهم عـجــــل لولـــــیک الــــفـرج
درباره وبلاگ


ماه من
دل به غم دادن و از یأس سخن‌ها گفتن کارآن‌هایی نیست که خدا را دارند ماه من غم و اندوه، اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه‌ای‌ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود،که خدا هست، خدا هست

مدیر وبلاگ : *MaryaM *
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
به او خواهد امد چند درصد رای می دهید ؟






خانواده ی بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه ی کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می کردند.

کلبه ی آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای.

اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آن قدری گیرشان می آمد، که شکم شان را سیر کنند.

اما یک سال بدون هیچ علتی محصول، کمی بیشتر از حد معمول به دست آمد.

در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول بدست آوردند.

زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد.

افراد خانواده هم دورش جمع می شدند.

بالاخره زن آینه ی بسیار زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است.پیش از آن هرگز آینه ای

نداشتند.از آنجا که پول کافی برای خریدش داشتند، زن آن را سفارش داد.

در حدود یک هفته بعد وقتی که همه در مزرعه سرگرم کار بودند، مردی سوار بر اسب از راه رسید.

او بسته ای در دست داشت، و خانواده به استقبالش رفتند.

به محض اینکه امضا دادند و بسته را تحویل گرفتند، همه در کلبه دور مادرشان جمع شدند.

زن، اولین کسی بود که بسته را باز کرد و در آینه نگاه کرد،

وجیغ زد:«جان، تو همیشه می گفتی که من زیبا هستم . من واقعا" زیبا هستم!»

مرد آینه را به دست گرفت، در آن لبخندی زد و گفت:

«تو هم همیشه می گفتی که من خشن هستم ولی من جذاب هستم.»

نفر بعدی دختر کوچک شان بود که در آینه نگاه کرد و گفت:

«مامان، چشم های من شبیه تو هست!».

اتفاق ناخواسته این بود که پسر کوچک شان که مثل همه پسر بچه ها بسیار پرانرژی بود، از راه رسید

و پیش از هر اقدامی از سوی آنها آینه را قاپید.

او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده و صورتش از ریخت افتاده بود.

او فریاد زد:«من زشتم! من زشتم!»

و در حالی که می لرزید به پدرش رو کرد و گفت:

«پدر، آیا من همیشه همین ریخت بودم؟»

«بله پسرم، همیشه همین ریخت بودی.»

«با این حال تو من را دوست داری؟»

«بله پسرم، دوستت دارم.»

«چرا؟ برای چه من را دوست داری؟»

«چون که مال من هستی!»

...و من هر صبح صادقانه به خودم نگاه می کنم و می بینم درونم زشت است،

از خدا می پرسم،آیا دوستم داری؟ و او همیشه جواب می دهد:«بله.»

و وقتی می پرسم چرا دوستم داری؟

او می گوید:
«چون مال من هستی!»

***

امیدوارم هر چقدرم که سیاه شده باشیم اونقدر نباشه که وقتی به خدا میگیم دوسمون داره؟!!!! بگه ....!!!!!!!!!!!!!!!!!



نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان عاشقانه، دوست دارم، داستان غم انگیز،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
1389/08/7 10:43
همش عای بود..
1389/08/7 02:38
بسیار زیبا بود
1389/07/27 14:56
السلام ای حضرت سلطان عشق
یا علی موسی الرضا ای جان عشق

یا علی
1389/07/27 14:56
السلام ای حضرت سلطان عشق
یا علی موسی الرضا ای جان عشق

یا علی
1389/07/27 14:55
سلام

مقدمتان گل باران
1389/07/27 12:45
تو را دارم ای گل جهان با من است
تو تا با منی جان جان با من است
چو می تابد از دور پیشانی ات
کران تا کران آسمان با من است
1389/07/27 12:44
وای وای



باران باران



شیشه



پنجره



را باران شست



از دل من



اما چه کسی



نقش تو



را خواهد شست



اسمان



سربی رنگ



من درون



قفس



سرد اتاقم دلتنگ.



می پرد ،نگاهم تا دور



وای



باران باران



پر مرغان



نگاهم



را شست



خواب



رویای فراموشی هاست



خواب را دریابم



که در ان



دولت



خاموشی هاست



من شکوفایی



گلهای امیدم را



در



رویاهایم



می بینم



و



ندایی



که به من می گوید



گرچه شب تاریک است،



می قوی دار ،



سحر نزدیک است .
1389/07/27 12:14
نفس سوخته دارم به شتابید ای خلق

قطره ای قصد نشان دادن دریا دارم
اپم اپ اخر بشتابید
1389/07/27 10:00
سلام دوست خوبم
مصالبت بسیار زیباست خدا قوت
امیدوارم در پناه مولایمان هر روز موفق تر از قبل باشی .
نگاه خاصه امام زمان نثارت باد
دعام كن !
1389/07/27 09:54
ما جمع پریشان که در شور و نوائیم

جاروکش سلطان غریب الغربائیم

در حشر چو گویند که أین الرّضویّون؟

صد شکر که ما ریزه‌خور خوان رضائیم.
میلاد نور مبارک
1389/07/26 23:45
رضای تو را من رضایم، رضــا جان
به دربار تو من گدایم رضــــا جان
اگر دور از مـــــــکه و کـــربـــلایم
تویی مکه و کربلایم رضـــــا جان



امام رضا(علیه ‎السلام) فرمود:

هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى برطرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش برطرف سازد.
(اصول کافى، ج 3، ص 268)



امام رضا (علیه السلام) فرمود:
هر کس در مجلسی نشیند که امر ما در آن زنده می شود، در روزیکه قلب ها می میرند، قلبش نخواهد مرد.



امام رضا (علیه السلام) می فرماید:
بیماری برای مؤمن، رحمت و موجب پاک شدن گناه است و برای کافر، عذاب و لعنت است، و بیماری از مؤمن زال نمی شود تا اینکه گناهی بر گردن او نماند.




ولادت با سعادت سلطان، امیر و ولی نعمت تمام ایرانیان، حضرت امام رضا (علیه السلام) مبارکباد.

موفق و سر فراز باشید...

1389/07/26 21:08
سلام
حضرت رضا رو خیلی دوست دارم
گنبد طلاش رو خیلی دوست دارم
به رضا و گنبد طلاش قسم
شهر کربلا رو خیلی دوست دارم
میلاد امام رضا(ع) رو به شما تبریک میگم
1389/07/26 20:24
سلام مریم جونخوبی عزیزم کجایی دختر نیستی .مارو هم که فراموش کردی .حالاد که اینکارو کردی باپدرم یکی از پستای قشنگتو کش رفتیم .البته با اجازهبیا وبلاگم دیگه
1389/07/25 22:02
آیت‌الله بهجت:اگر مردم می‌دانستند که استقبال از این سید چقدر ثواب دارد...
بروزم و منتظر شما
1389/07/25 09:25
غم را همیشه وقتِ سحر با علی بگو

هر جا دلت شکست در آنجا علی بگو

درهایِ روزگار به رویت چو بسته شد

خواهی اگر گشوده شود "یا علی " بگو

سلام
التماس دعا
یا زهرا
1389/07/25 09:24
سلام خوبید واقعا وب جالبی دارید
راستی اگه با تبادل لینک موافقید منو با اسم ستایش لینک کنید و بگید با چه اسمی لینکتون کنم ؟ منتظرما
در ضمن الانم آپم خوشحال میشم سر بزنی بهم
1389/07/24 18:08
1389/07/24 14:58
سلام
خیلی داستان قشنگی بود
آفرین تلنگر تکان دهنده ای بود
یا علی
1389/07/24 14:55
سلام

خیلی نوای زیبایی گذاشتی
آفرین
بروزم
یا علی
1389/07/21 19:33
آپـــــــــــــــــــــــــــمـ

آپـــــــــــــــــــــــــــمـ

آپـــــــــــــــــــــــــــمـ

آپـــــــــــــــــــــــــــمـ

آپـــــــــــــــــــــــــــمـ

آپـــــــــــــــــــــــــــمـ

آپـــــــــــــــــــــــــــمـ

آپـــــــــــــــــــــــــــمـ
1389/07/21 09:51
سلام
بسیار زیبا بود
1389/07/20 22:17
سلام
اگه وقتشو دارین ، آپ جدید بلوغ رو بخونین و ردپایی هم بذارین. عنوانش هست:

"سیمای حبیب دلربا بود "
1389/07/20 15:15
وای خیلی قشنگ و تکان دهنده بود
ممنون
1389/07/20 00:43
سلام،از اینکه قدم رنجه کردید و به وب من آمدید ممنونم.
من از این متنی که یکی از دوستانم برام فرستاد خیلی خوشم اومد برای شما هم اون رو میفرستم امیدوارم شما هم خوشتان بیاید.

"زندگی حکایت مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند:فروختی؟
گفت نخریدند ولی تمام شد!"

برآستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

التماس دعا
1389/07/19 22:52
ای ترانه ساز رودها و ای مخاطب تمام درودها که در همیشگی نامت، تاریخ زیسته است و با غربت هزار ساله ات، انسان گریسته است.سلام بر تو ای تصور طولانی جاده ها، ای آخرین تکاپوی تمام نشدنی تاریخ که می آیی و تکامل را به سرمنزل مقصود می رسانی.
سلام بر تو، ای گم شده دست یافتنی و ای خلوت خواستنی تر از هر گریستنی….
.............................................................................
حضرت امام جعفر صادق (ع) :
هر مؤمنی که چشمش برای شهادت حسین (ع) اشکی بریزد و آن اشک بر صورتش جاری شود خداوند او را در اطاق های بهشتی جای دهد که در آن سکوت نماید .
.............................................................................
قتیل العبرات:
کشته ‌ی اشک ها ؛ شهیدی که هم نامش گریه آور است و هم اشک ریختن در سوگ او ثواب دارد و موجب احیای عاشورا است . یکی دیگر از لقب ها سید الشهدا است…
.............................................................................
عاشورا، قرارگاه عشق است و پناهگاه عاشقان. کیست که از این معبر عبور كند و قرار و پناه نگیرد؟ هیچ نقطه ای در هویت هستی نیست که از حرکت و شعر و شعور عاشورایی خالی باشد....

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان....
دلهاتان شوریده نینوا یا زهرا ....
1389/07/19 20:36
ممنون از محبتتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندها
8
9
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی