تبلیغات
او خــــــواهــــــد آمــــــــد - چه زود دیر میشود
 
او خــــــواهــــــد آمــــــــد
الــاـــــهم عـجــــل لولـــــیک الــــفـرج
درباره وبلاگ


ماه من
دل به غم دادن و از یأس سخن‌ها گفتن کارآن‌هایی نیست که خدا را دارند ماه من غم و اندوه، اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه‌ای‌ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود،که خدا هست، خدا هست

مدیر وبلاگ : *MaryaM *
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
به او خواهد امد چند درصد رای می دهید ؟








و ناگهان

صدایی آمد

از كرانه های دور

از آرمان دوست

به دشت های سرد

و قلب های سرد و كور

سلام شب!

از او كه با صدای او تو آمدی بگو...

از او به هر كه چون توست:

به قصه های بی كسی،

و غصه های ناكسی؛

به قلب، آخرین تپش،

و عشق، اولین نفس!

صدای دور همدمی

كه روزی از
طلوع مهر جمعه ای،

دراین زمان، در
آخرالزمان؛

در این جهان؛

اجازه ای از آفریدگار آن گرفته و به ما سلام می كند!

شتاب كن! صدای پای طاهرش،

به گوش عاشقان شب،

چه سهل می رسد.

صدایش از كرانه های دور نه؛

از ابتدای فصل می رسد!

چرا به دور زل زدی؟

شتاب كن،

به قول شاعر:

و ناگهان چه زود دیر می شود!





نوع مطلب : اشعارخاص موعود، 
برچسب ها : شعر، اشعار مهدوی، چه روز دیر میشود، شاعر، اخر الزمان، جمعه، شعر جمعه، شب،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
1389/08/8 20:47
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چه طوری منم سحر اونی که همیشه تو مدرسه واسش میمیری وبه قول بچه ها مخ مدرسه (دکترسحر) خواستم بگم خیلیم زود دیر نمیشه
*MaryaM *سلام
فکر کنم اشتباه گرفتی
یه ادرس میذاشتی بهتر بود
به هر حال
ممنون که اومدی
1389/07/9 19:49
دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند
دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند
دوباره زمزمه ی كاسه های خالی ما
پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند
شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام
و كوچه كوچه شهرم دوباره زندان ماند
برای آمدنت چند سال بایستی
در این تراكم بی انتهای ویران ماند؟
نیامدی كه ببینی نگاه منتظرم
چه روزها به امید تو زیر باران ماند
سكوت آخر حرف من است چون بی تو
دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند
منتظر حضورتان
؛؛ هیئت جوانان منتظران المهدی(عج)؛؛
التماس دعا

1389/07/9 00:15
مگذار که این قافله از راه بیفتد
این قافله از راه به ناگاه بیفتد

می ترسم از این زخم که بی بخیه بماند
آن قدر که یک مرتبه خون راه بیفتد

می ترسم از این مضحکه تفرقه، مگذار
ابلیس از این فتنه به قهقاه بیفتد
1389/07/8 13:30
سلام
آپــــــــــــــــــــــــــــــــــــم بدو بیا
راستی نظریادت نره منتظرم
ممنون
1389/07/8 12:38
ندیدم آینه ای جز لباس خاکی ها
همان قبیله که بودند غرق پاکی ها...

حق یارتون
موفق باشی
1389/07/8 12:05
بسم رب المهدی
سلام دوست عزیز
خیلی زیبا بود .لذت بردم.
در پناه حق.
التماس دعا
1389/07/8 09:53
عزیزم، از تو چه پنهان بهار در راه است بهار با نفس مشک بار در راه است
نسیم مژده رسانْ جانِ تازه می بخشد سپیده با قدم زرنگار در راه است
جوانه های سپیدار می دهند نوید طراوتی که تویی دوستدار، در راه است
بگو به خاطر آشفته در تبسّم گل قرار جان و دل بی قرار در راه است
خبر دهید به دل خستگان تشنه مهر شراب عاطفه ای خوش گوار در راه است
1389/07/8 09:53
مسیر مسیح بهاران کجاست؟ صفا گستر لاله زاران کجاست؟
رگ و ریشه لاله از هم گسست گل اندیشه سربداران کجاست؟
زسرگشتی، جان سرگشته ام قرار دل بی قراران کجاست؟
سرم را شده ابر خون سایه بان نشانی زالماس باران کجاست؟
در این دشت دل گیر یأس آفرین نوای خوش آبشاران کجاست؟
زمین گشته بت خانه بت گران تبردار ایمان تباران کجاست؟
من و انتظار و شب بی کسی خدایا دگر یار یاران کجاست؟
گلِ نرگسِ آفتابی جبین امیددلِ شب شکاران کجاست؟
1389/07/8 09:52
سلام
خسته نباشی
از محبت شما ممنونم
تو می آیی و دست های مرا پر از عطریاس و سحر می کنی
تو می آیی و لحظه های مرا از احساس گل تازه تر می کنی
تو می آیی و چشم های مرا برای شکفتن خبر می کنی
اگر خسته باشم از این انتظار به این خسته آخر نظر می کنی
تو می آیی و با غزل های سبز بهار جوان را صدا می زنی
به «انسانیت» بال و پر می دهی به زخم «حقیقت» دوا می زنی
تو می آیی و مرهم آشتی به سرتاسر کینه ها می زنی
تو می آیی و با طلوعی لطیف چه نقشی به آینه ها می زنی!
1389/07/8 09:42
با سلام و درود
ای منجی سعادت ... ای قاضی عدالت
بیا نذار که دلها ... پر بشه از عداوت

بیا تا توی دنیا ... غوغایی برپا بشه
به یمن عطر تنت ... گل نرگس وا بشه

هر روز در انتظاریم ... لحظه ها رو می شماریم
چشم به راه قدمهات ... دست به دعا می بریم

خدا خدا می کنیم ... هرچه زودتر بیایی
خودت داری میبینی ... شده چه جور دنیایی

کاشکی زودتر بیایی ... تو این عصر تباهی
تا دنیامون رها شه ... از این همه سیاهی
1389/07/8 08:40
چرا در قرآن بارها دستور قتل مشرکین و کافرین داده شده تا آنجا که گفته: «وَ اقتُلُوهُم حَیثُ ثَقِفتُمُوهُم» «بکشید آنها را هر کجا که آنها را یافتید». (بقره/191) آیا اینگونه دستورات قرآن، ترویج خشونت و تروریسم نیست؟


در آیه 34 سوره نساء گفته شده: «الرِّجَالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساء» یعنی مردان قوام و مسلط بر زنان هستند. آیا قرآن صراحتاً فرهنگ سلطه مردان بر زنان را ترویج نمی دهد؟

پاسخ در پایگاه اینترنتی «سفینة النجاة»

1389/07/8 07:53






































1389/07/8 07:53






































 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندها
8
9
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی