تبلیغات
او خــــــواهــــــد آمــــــــد
 
او خــــــواهــــــد آمــــــــد
الــاـــــهم عـجــــل لولـــــیک الــــفـرج
درباره وبلاگ


ماه من
دل به غم دادن و از یأس سخن‌ها گفتن کارآن‌هایی نیست که خدا را دارند ماه من غم و اندوه، اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه‌ای‌ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود،که خدا هست، خدا هست

مدیر وبلاگ : *MaryaM *
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
به او خواهد امد چند درصد رای می دهید ؟





   


مولا بیا كه نوبت فصل بهار ماست

دلها تمام خون شده و گریه كار ماست



از بس كه انتظار كشیدیم ، بی گمان

مردن بدون وصل تو ، در انتظار ماست



ای كاش پا بگذاری به چشم ما

خادم شدن به درگه تو ، افتخار ماست



قربان قلب رنجه ات آقا ولی ببین

یك كوه ِ درد، در دل ِ امیدوار ماست



یك عمر ندبه و عهد و نیاز و نذر

صیقل دهنده ی گرد و غبار ماست



محتاج مهربانی و لطف و دعای توست

قلبی پر از گناه که در کوله بار ماست



ما درد دل به غیر تو مولا كجا بریم ؟

كو محرمی كه آگه از احوال زار ماست ؟


 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()




و ناگهان

صدایی آمد

از كرانه های دور

از آرمان دوست

به دشت های سرد

و قلب های سرد و كور

سلام شب!

از او كه با صدای او تو آمدی بگو...

از او به هر كه چون توست:

به قصه های بی كسی،

و غصه های ناكسی؛

به قلب، آخرین تپش،

و عشق، اولین نفس!

صدای دور همدمی

كه روزی از
طلوع مهر جمعه ای،

دراین زمان، در
آخرالزمان؛

در این جهان؛

اجازه ای از آفریدگار آن گرفته و به ما سلام می كند!

شتاب كن! صدای پای طاهرش،

به گوش عاشقان شب،

چه سهل می رسد.

صدایش از كرانه های دور نه؛

از ابتدای فصل می رسد!

چرا به دور زل زدی؟

شتاب كن،

به قول شاعر:

و ناگهان چه زود دیر می شود!





نوع مطلب : اشعارخاص موعود، 
برچسب ها : شعر، اشعار مهدوی، چه روز دیر میشود، شاعر، اخر الزمان، جمعه، شعر جمعه، شب،
لینک های مرتبط :
نظرات ()




روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!


وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید








نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()




خدایا یه روز دیگه اومد ......اونم نه مثل هر روز
باز جمعه است و دلم بیقرار صاحب این روز
خدایا دلم طاقت نداره.....بی قرارم......نمیشه قراری به این دلهای بیقرار بدی؟
تو که می دونی انتظار سخته....پس چرا مارو به انتظارکشیدن تنبیه میکنی؟
می دونم گناهان ما باعث اینهمه دوری میشه و اگه خوب بشیم و اگه لایق بشیم اون میاد
ولی خدایا تو بخشنده ای......تو خوبی .....به کردار ما بنده های بدت نیگا نکن
خدایا ما رو هم به همه بنده های خوبت ببخش
و فرج گل نرگس رو برسون
الهی آمین



نوع مطلب : دلتنگی های نویسنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





در این شبها که به آسمان می‌نگریم گویی بغضی کهنه در گلوی مهتاب تو را فریاد می‌زند تویی که در وانفسای این دنیا از همه غریب‌تر بوده‌ای. تویی که با سکوتت عشق را به آتش کشیدی و خاک را تا به ابد با غربت آغشته نمودی. در تنهاییت خدای را به دیدگان نمناکمان به تماشا کشاندی. و در یادمان اینگونه نگاشتی :


هر که عاشق‌تر، دلش آشفته‌تر.


چه فقیرانه نگاهم به جاده دوخته شده است که مبادا روزی از مقابل دیدگانم بگذری و من از دیدارت جا بمانم .
شب را به امید رویایت می‌گذرانم و روز را به امید شنیدن صدایت. چه حقیقت تلخ و شیرینی است. چه ظلمت و روشنایی وجودم را تسخیر نموده است.
دوست دارم آنی شوم که خریدارم شوی که حتی اگر روزی قدم‌هایم به چمن جنت رسید باز هم غلام روسیاه تو باشم.
دلم سر سپرده‌ات شد. تقصیر من نیست که این چنین عاشقانه فریادت می‌زنم که باید دامن خدای را بگیری که چرا شیدایی را در چشمان تو خلاصه نمود.

برای تمام تنهایی حریم پاکت دلم می‌سوزد. بی‌گمان که خاک تن من جز با غبار بقیع آغشته نشده و دربدو تولدم شاید به جای اذان، روضه تو را در گوشم خوانده‌اند که اینگونه خود را شیدای تو می‌بینم.

مرا چه باکی است از آتش دوزخ که چون در میان هاله‌های آن مرا رها کنند باز من دامن کریم تو را رها نخواهم کرد. هنگامی که برای گرفتن دستان گنهکارم قدم‌هایت را برداری آتش چه شرمگین خواهد شد از زبانه کشیدن، و ابراهیم بیاید و ببیند که کدامین گلستان زیباتر است؟
زندگی چیزی جز عشق تو را به من نشان نداد و دل بهانه‌ای جز دیدارت در همه عمر نگرفت. بگذار که با دیدنت دلم برای همیشه خراب شود. مرا به آبادی دل چه سود و چه نیاز؟ که در این دنیا هر دلی خراباتی شد گویا ابدی و جاویدان گشت




نوع مطلب : دلتنگی های نویسنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 کم کم دلم از این و از آن سیر می‏شود

با چشم مهربان تو تسخیر می‏شود

این خواب‏ها که همسفر هر شب من است

یک روز مو به مو همه تعبیر می‏شود

فرصت گذشت وقت زیادی نمانده است

تعجیل کن عزیز دلم دیر می‏شود

 


 

undefined

 



ای تیر نگاهت به دل زار کجایی

ای روی گلت شمع شب تار کجایی

آرام و قرار دل بی تاب و شکیبم

آرام وقرار دل بی تاب کجایی

گویم به که مانی که خلایق بشناسند

در مشکل من فاطمه رخسار کجایی

هر جا که تو هستی دل حسرت زده آنجاست

خود گو به من خسته گو ای یار کجایی


 

 

 



نوع مطلب : اشعارخاص موعود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

بسمه تعالی 




شاید خیلی از اطرافیانم اگه این پست رو ببینن

بهم بگم چرا اینو گذاشتی 

ولی من می خوام بنویسم 

امروز تولد کسی که خیلی برام عزیزه 

اگه اینجا بود یه تولد خیلی خوب براش می گرفتم 

ولی نیست 

دلم خیلی براش تنگ شده 


اسراء جون
 
عزیزترینم 

سه سالگیت مبارک 
.
.
.
.
.

نبودنت در خاطرم نمی گنجد 

   


نوع مطلب : دلتنگی های نویسنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
                  

فرازهایی از دعای وداع امام سجاد-ع با ماه رمضان:

بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا...
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها....
بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی...
بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.

عیدتان مبارک

* التماس دعا*






نوع مطلب : اعیاد، 
برچسب ها : عید فطر، عید ماه رمضان، عید سعید فطر، پیامک عید فطر، اس ام اس عید فطر، اشعار عید فطر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یااباصالح المهدی "عج " ادرکنی



ای پنجره ی احساس ،در کوچه ی تنهایی

آرام نمی گیرد ،هان این دل دریایی

در حسرت یاد تو، تا مرغ سحر بی خواب

از عطر تو جان گیرد، این ساقه ی مینایی

نیلوفر یاد تو ،پیچیده بر این احساس

بی یاد تو می میرد، هر صبح شکیبایی

در پیچش زلف تو ،رازیست پر از شبنم

باران زده بر این دل، از شدت زیبایی

با دیده ی تر دیدم، یک شاخه تبسم را

یک سینه پر از حسرت ،یک نقش چلیپایی

در ظلمت شب پیچید، طوفان نگاهی سرخ

کز شمع رخش تابید، یک مرد اهورایی

در نرگس چشمانش، آیینه دلتنگی

بنوشته به خطی خوش،
ای کاش که باز آیی





نوع مطلب : اشعارخاص موعود، 
برچسب ها : گل نرگس، گل طاها، ای کاش، باز ایی، مرغ سحر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()



شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است
لب تشنه اگر آب نبیند سخت است

ما نوکر وارباب توئی
مهدی جان
نوکر رخ ارباب نبیند سخت است

 



نوع مطلب : اشعارخاص موعود، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 19 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   


پیوندها
8
9
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی