تبلیغات
او خــــــواهــــــد آمــــــــد
 
او خــــــواهــــــد آمــــــــد
الــاـــــهم عـجــــل لولـــــیک الــــفـرج
درباره وبلاگ


ماه من
دل به غم دادن و از یأس سخن‌ها گفتن کارآن‌هایی نیست که خدا را دارند ماه من غم و اندوه، اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه‌ای‌ات از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود،که خدا هست، خدا هست

مدیر وبلاگ : *MaryaM *
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
نظرسنجی
به او خواهد امد چند درصد رای می دهید ؟





صدای پای بهار

محمد1 پس از كارهای روزانه كنار نهر جوی آبی خسته و افتاده نشسته بود. از سپیده‌دم آن روز تا دم ظهر یكسره كار كرده بود. به پشت دراز كشیده بود و به ازدواج و آینده خود می‌اندیشید. چقدر علاقه داشت همه فرزندانش را خوب تربیت كند و آنها را جهت تحصیل علوم دینی و سربازی و خدمت‌گزاری امام زمان (ارواحنافداه)، به نجف اشرف بفرستد. خودش كه در این باره به آرزویش نرسیده بود. در فراز و نشیب زندگی، درس و بحث طلبگی را نیمه‌تمام گذاشته و از نجف به «نیار» برگشته بود.

«عجب خیالاتی شدم، با این فقر و فلاكت چه كسی عقلش را از دست داده تا به من دختر بدهد؟! خوب درست است كه خدا روزی‌رسان و گشایش‌بخش است،  اما من باید خیلی كار كنم. امسال شكر خدا، وضع زراعت و باغ و دام بد نبود، ولی...».

از فكر و خیال كه فارغ شد، زود از جا برخاست. ترسید كه وقت نماز دیر شده باشد. لب جوی نشست تا آبی به سر و صورت خسته خود بزند كه سیب سرخ و درشتی از دورترها نظرش را جلب كرد: ...عجب سیبی! ...چقدر هم درشت! ...چقدر قشنگ و زیبا!

سیب را كه گرفت، با شگفتی و خوشحالی نگاهش كرد. اول دلش نیامد بخورد. اما مدت‌ها بود كه سیب نخورده بود. یك لحظه هوس شدیدی نمود و در یك آن، شروع به خوردن كرد. سیب كه تمام شد، ناگهان فكر عجیبی در ذهنش لانه كرد و شروع به ملامت خود نمود:

«ای وای! این چه كاری بود كردی محمد؟! این بود نتیجه چندین سال طلبگی‌ات؟! ای دل غافل!... خدایا ببخش!... خدا می‌بخشد، ولی صاحب سیب چطور؟ امان از حق‌الناس!»

بی‌درنگ وضویی ساخت و روی نیاز به سوی كردگار بی‌نیاز آورد. پس از عروجی ربّانی در سجده‌ای روحانی با تمام وجود از پروردگار هستی مدد طلبید و بلافاصله داسش را برداشت و در امتداد جوی آب به سمت بالادشت به راه افتاد. ظهر كه شده بود، همه به ده برگشته بودند و سكوت وهم‌انگیزی همه دشت را در برگرفته بود. گاه این سكوت وهم‌انگیز را صدای ملایم شرشر آب جوی می‌شكست.

چند فرسنگی كه راه رفت، به باغی رسید. درختان بزرگ و كهن بید، اطراف باغ را گرفته بودند. كمی آن طرف‌تر، درختان بلند و پر برگ تبریزی قد برافراشته بودند و در میان آنها درختان سیب با انبوهی از سیب‌های سبز و سرخ و زرد خودنمایی می‌كردند. صدای جیك‌جیك گنجشكان و نغمه دیگر پرندگان، صفای دیگری به باغ داده بود. باغ از عطر یونجه و بوی دل‌انگیز گل‌ها و علف‌های وحشی سرشار بود. این همه، محمد را در خود فرو برد، اما پس از لختی‌ درنگ به خود آمد و فریاد زد: كسی این‌جا نیست؟... صاحب باغ كجاست؟

كمی دورتر، در زیر درختان تبریزی، كلبه ساده و زیبایی دیده می‌شد. محمد چندین بار دیگر كه صدا زد، پیرمردی از داخل كلبه بیرون آمد و جواب داد: «بفرمایید برادر! تعارف نكنید! بفرمایید سیب میل كنید!»

و آن‌گاه خوش‌آمدگویان به طرف محمد آمد. محمد در حالی كه از خجالت و شرم سر به زیر انداخته بود، سلام كرد و گفت:

ـ این باغ مال شماست پدر جان؟!

ـ این حرف‌ها چیه؟ بفرمایید میل كنید... مال بندگان خداست... مال خودتان!

ـ ممنون پدر!... عرضی داشتم.

پیرمرد در حالی كه لبخند می‌زد، با تعجب گفت:

ـ امر بفرمایید برادر! من در خدمتم.

ـ اگرچه شما بزرگوارتر و مهربان‌تر از این حرف‌ها هستید، اما برای اطمینان‌خاطر خدمتتان عرض می‌كنم، این بنده گناهكار خدا اهل ده پایین هستم. می‌شناسید، «نیار»؟

ـ بله، بله...

ـ كنار جوی نشسته بودم كه سیبی آمد. گرفتم و خوردم. ولی متوجه شدم كه بی‌اجازه، آن سیب را خورده‌ام. به احتمال قوی آن سیب از درختان شما بوده است، می‌خواستم آن سیب را بر ما حلال كنید پدر جان!

پیرمرد تعجب‌كنان خندید و آخر سر گفت:

ـ كه این طور... سیبی افتاده تو آب و آمده و شما آن را خورده‌اید؟!

و یك لحظه قیافه‌اش را تغییر داد و با درشتی گفت:

ـ نه،... امكان ندارد... اگر می‌آمدی همه این باغ را با خاك یكسان می‌كردی، چیزی نمی‌گفتم... اما من هم مثل خودت به این‌جور چیزها خیلی حساسم!... كسی بدون اجازه مال مرا بخورد، تا قیام قیامت حلالش نمی‌كنم... عرضم را توانستم خدمتتان برسانم حضرت آقا؟!... بفرمایید!!

چهره محمد به زردی گرایید و چنان ترس و لرزی وجودش را فراگرفت كه انگار بیدی در تهاجم باد به رعشه افتاده است. به التماس افتاد و هرچه درهم و دیناری در جیب داشت، بیرون آورد و با گریه و زاری گفت:

ـ تو را به خدا پدر جان، این دینارها را بگیر و مرا حلال كن! تو را به خدا من تحمل عذاب خدا را ندارم!... مرا حلال كن پدر جان!

و بعد گریه‌اش امان نداد. مدتی كه گریست، پیرمرد دستش را گرفت، آرامَش كرد و گفت:

ـ حالا كه این‌قدر از عذاب الهی می‌ترسی، به یك شرط تو را می‌بخشم!

ـ چه شرطی پدر جان؟ به خدا هر شرطی باشد، قبول می‌كنم.

ـ شرط من خیلی سخت است. درست گوش‌هایت را باز كن و بشنو و با دقت فكر كن ببین این شرط سخت‌تر است یا عذاب خدا...

مقدس اردبیلی

ـ مسلّم عذاب خدا سخت‌تر است، شرط تو را به هر سختی هم كه باشد، قبول می‌كنم.

ـ ...و اما شرط من: دختری دارم كور و شل و كر، باید او را به همسری قبول كنی!!

به راستی كه شرط سختی بود. محمد مدتی در فكر فرو رفت و یادش افتاد كه چقدر آرزوی ازدواج كرده بود و به چه دختران زیبارویی اندیشیده بود. ...و اینك تمام آرزوهایش بر باد رفته بود. آهی سوزان از نهادش برخاست و گفت:

ـ قبول می‌كنم.

ـ البته خیالت هم راحت باشد كه همراه دخترم ثروت خوبی هم برایت می‌دهم... ولی چه كار كنم دخترم سال‌های سال از وقت ازدواجش گذشته و كسی نیست بیاید سراغش... بیچاره پیر شده... چه كارش كنم جوان؟!... حالا باید تا آخر عمرم برای خدا سجده شكر كنم كه مثل تویی را برای دخترم رساند. و بعد قهقهه‌ای كرد و به طرف كلبه به راه افتاد.

نگاه تأسف‌بار محمد برای لحظات مدیدی دنبال پیرمرد خشكید. چاره‌ای نداشت.

مراسم عقد و عروسی فاصله چندانی با هم نداشتند. خطبه عقد همان روزهای اول خوانده شده بود و تا شب عروسی برسد، محمد بارها از خدا طلب مرگ كرده بود. اما مرگ و میری در كار نبود... باید می‌ماند و مزه مال مردم‌خوری را می‌چشید!

عروس را كه آوردند، دل او مثل سیر و سركه می‌جوشید. اضطراب تلخی به دلش چنگ می‌انداخت و نفس را در سینه‌اش حبس و فكرش را در دریایی پرتلاطم غرق می‌ساخت:

ـ خدایا چه كاری بود من كردم؟ این چه بلایی بود به سرم آمد؟! ای كاش به سوی این باغ نیامده بودم! بهتر نبود می‌گریختم! ...نه، نه! باید بمانم!

در این فكرها بود كه ناگاه محمد را صدا زدند:

ـ عروس خانم منتظر شماست!

پاهایش به لرزه افتاد. عرق سرد و سنگینی همه بدنش را پوشانده بود. تا به اتاق برسد، هزار بار مرد و زنده شد. چنان در اضطراب و اندوه بود كه متوجه همراهان عروس هم نشد.

در را كه باز كرد، صدای نازنین دختری را شنید كه به او سلام گفت. صدای دختر هیچ شباهتی به صدای لال‌ها و كورها و شل‌ها نداشت.

ـ نه، نه، تو كه لال بودی دختر؟!

دختر لبخندی زد و نقاب از چهره كنار زد:

ـ ببین! لال نیستم! كر هم نیستم! شل هم نیستم!

بلند شد و چند قدمی راه رفت، تا خیال محمد از همه چیز راحت باشد. محمد كه مدهوش و مسحور زیبایی دختر شده بود، بی‌مهابا فریاد كشید:

ـ تو زن من نیستی!... زن من كجاست؟!... زن من...

و فریاد زنان از خانه بیرون آمد. زنان و مردانی كه خسته و كوفته از كار روزانه در خانه‌های اطراف خود را به بستر آرامش انداخته بودند، با صدای محمد جملگی از جا جستند و خانه تازه‌داماد را در میان گرفتند.

مقدس اردبیلی

ـ این زن من نیست... زن من كجاست؟! چرا مرا دست انداخته‌اید؟!

چند مرد تنومند، بازوان پرقدرت محمد را گرفتند و او را ساكت كردند. پدرزن محمد كه میهمان خانه هم‌جوار بود، جمع را شكافت و جلو آمد. لبخندزنان صورت محمد را بوسید و طوری كه همه بشنوند، بلند گفت:

ـ بله آقا محمد! عاقبت پارسایی و پرهیزكاری همین است... آن دختر زیبارو زن توست. هیچ شكی هم نكن! اگر گفتم كور است، مرادم آن بود كه هرگز به نامحرم نگاه نكرده است و اگر گفتم شل است، یعنی با دست و پایش گناه نكرده است و اگر گفتم كر است، چون غیبت كسی را نشنیده است...

ـ چه می‌گویی پدر جان؟!... خوابم یا بیدار؟!...

ـ آری محمد، دختر من در نهایت عفت بود و من او را لایق چون تو مردی دیدم... .

هلهله و شادی به ناگاه از همه برخاست و در سكوت شب تا دورترها رفت. محمد در حالی كه عرق شرم را از پیشانی‌اش پاك می‌كرد، دوباره روانه حجره  شد و از این‌كه صاحب چنین زن و صاحب چنین فامیلی شده است، بی‌نهایت شكر و سپاس فرستاد.

...و اینك صدای پای كودكی از آن خانه شنیده می‌شد؛ صدای پای بهار. آری، از چنان مادر و چنین پدری، پسری چون احمد مقدس اردبیلی به ارمغان می‌آید كه از مفاخر بزرگ شیعه و عرفای به نامی هستند که توصیفش محتاج كتاب دیگری است. 3


پی نوشت ها:

1. پدر مرحوم مقدس اردبیلی 

2. «نیار» نام روستایی در سه كیلومتری اردبیل است كه اكنون به اردبیل متصل شده است. این روستا ولادتگاه مقدس اردبیلی بوده است.

3. منبع: کتاب آینه اخلاص (داستان‌هایی از زندگی مقدس اردبیلی)، ص18.








نوع مطلب : مطالب خواندنی، داستان، متفرقه، 
برچسب ها : علامه، علامه مقدس اردبیلی، اردبیل، داستان زندگی علامه مقدس اردبیلی، زندگینامه اردبیلی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
    



میلاد با سعادت مولود کعبه مولی الموحدین
علی بن ابیطالب علیه السلام
   
برشیعیان مبارک باد









نوع مطلب : تصاویر مذهبی، متفرقه، اعیاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()






با سلام خدمت دوستان گرامی
در شب لیله الرغائب ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارین
برای ما هم دعا کنید
 اللهم صل علی محمد و ال محمد وعجل فرجهم به حق الزهرا
















نوع مطلب : متفرقه، دعاها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


مهدی جان! جمعه ها را چقدر دوست دارم، چون تو می آیی، و تو را، که در بی

انتهاترین جمعه دنیا خواهی آمد (دوست دارم)، مهدی جان! من بزرگ  شده ام  بزرگ

تر از  تمام پیراهن های کودکی ام اما تو هنوز نیامده ای، مهدی جان! وقتی که تو

بیایی همه کلمات به احترام تو بر می خیزند و سیب ها از شوق دیدار تو سرخ می

شوند . مهدی جان! بگذار بگویم . بگذار من هم حرف بزنم، شاید دیگر فرصتی برای من

نباشد، می دانم که می بینی، می دانم که حرف هایم را می شنوی از پشت پنجره

های این خانهزیبا شاید، صدایت را می شنیدم، ای زیباترین قطعه هستی، صدایت را

بوییدم .من پروانه ها و گلبرگ هایی را که در دفترچه خاطراتم زندانی کرده بودم،

در صدای تو رها کردم، صدایت آرام آرام آمد بر روی شانه هایم نشست .

نرگس ها، به من تبریک گفتند . ابرها به من نزدیک شدند و در دل غمگین

من باران بارید . گاهی بین صدای من و صدای تو چندین خورشید

فاصله است

(و این فاصله ای است که من ایجاد کرده ام و الا

تو در کنار منی من تو را نمی بینم) .



نوع مطلب : مناجات با امام زمان (عج)، مطالب خاص موعود، اشعارخاص موعود، اشعار مذهبی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





دلم گرفته،....
به آسمان خیره شده ام، باران می بارد و آن بالا انگار تو ایستاده ای که دلت شکسته تر از دل شکسته ی همه ی ماست...


هر قطره ی باران انگار پیامی است و زمزمه ای از دل شکسته ی تو. ...

هر قطره اش نشانی از امید که بر شانه های صبورت سنگینی می کند....


قطره ای می گوید: فراموشم کرده اید، غیبتم طولانی شد، چرا دعا نمی کنید؟!...



دیگری می گوید: غربتم به درازا کشید، چرا چشمه ی اشکتان، برای حاجاتتان جوشان است، ...

اما به غربت من که می رسید می خشکد؟! بر امر غیبتم گریه کنید.....



آن یکی می گوید: منتظر من چرا صبوری را از من نمی آموزی؟....

چرا دیر کردنم که به واسطه ی گناهان تو است موجب بریدنت شده؟....



چرا وقتی همه جا با تو هستم تو با من نیستی؟....



چرا به همراه خدا منتظرم نیستی؟....


چرا گاهی هستی و گاهی نیستی؟!

قطره ی دیگری می گوید: چرا تنهایی ات را به رخم می کشی، من که از تو تنهاترم....

نشان به آن نشان که آن روز کنار کعبه به خدا گفتم:«بارالها! آنچه به من وعده فرمودی امضا بفرما.» ..


تو برای آمدنم دعا کن، وقتی بیایم نه تو تنهایی و نه من....


قطره ها همه از تو می گویند، اما من تاب شنیدن زمزمه ی همه ی آنها را ندارم....

اما شانه های صبور تو همه ی این غمها را تاب آورده است. ...

حالا دیگر دلم نگرفته، دلم شکسته و من با همان دل شکسته زیر همان قطره های باران دستهایم را رو به خدا می برم که:


خدایا! تنهایی و دلتنگی و غربت و بی کسیم فدای تنهایی، غربت و دلتنگی فرزند فاطمه(ع). به وعده ای که به او داده ای عمل فرما و ظهورش را امضا نما....



الهم عجل لولیک الفرج....التماس دعای فرج
 


نوع مطلب : اشعارخاص موعود، مطالب خاص موعود، دلتنگی های نویسنده، اشعار مذهبی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





امام علی علیه السلام:

 با مهدی ما , حجت های الهی پایان می پذیرد , او آخرین امام و نجات بخش امت است.

********************************************
امام مجتبی علیه السلام:

خوشا به حال کسی که زمان حضور حضرت مهدی علیه السلام را درک کند و سخن او را بشنود.

********************************************
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

برترین اعمال امت من , در انتظار ظهور از سوی خدا بودن است.

********************************************

امام کاظم علیه السلام

قائم کسی است که زمین را از دشمنان خدای متعال پاک میکند
و آنرا پر از عدل و داد میکند
همان گونه که پر از ظلم و ستم شده بود.

******************************************

امام سجّاد علیه السلام

آنگاه كه قائم ما قیام كند ، خداوند آفت را از شیعیان ما بزداید

و دل هایشان را چون پاره های آهن گرداند


*******************************************
امام سجاد علیه السلام
هر کس در دوران غیبت قائم ما بر ولایت ما ثابت قدم بماند
خدا پاداش هزار شهید به او میدهد.

********************************************
امام سجاد علیه السلام:

هنگامیکه مهدی قائم قیام کند خداوند بیماری را از هر مومنی می برد و نیروی او (جوانی) را به او بر می گرداند.

********************************************

امام هادی علیه السلام:

برای فرزندم مهدی غیبتی خواهد بود که مردم در آن مدت به تردید خواهند افتاد مگر آنان که خداوند نگاهشان بدارد.

********************************************
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:

شیعیان در دوران غیبت مهدی (عج) از نور وجودش فروغ می گیرند و از ولایتش بهره مند میشوند

آنگونه که مردم از خورشید پشت ابر بهره مند میگردند.

********************************************
حدیث قدسی:

حکومت او (حضرت مهدی عج ) را ادامه خواهم داد و روزهای حکومت حق را تا روز قیامت میان اولیای خودم خواهم گرداند.

********************************************
امام علی علیه السلام:

مهدی (عج) مردی از ما از فرزندان فاطمه است.

********************************************
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

حتی اگر جز یک روز از روزگار باقی نمانده باشد , خداوند مردی از خاندان مرا بر می انگیزد تا زمین را پر از عدل و داد کند.

********************************************
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند و پیش از قیامش به او اقتدا کند.

********************************************
امام صادق علیه السلام:

هر گاه قائم قیام کند هیچ سرزمینی باقی نمی ماند مگر آنکه ندای توحید پروردگار

و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله  در آن طنین انداز شود.

********************************************
امام جواد علیه السلام:

برترین اعمال شیعیان انتظار فرج است .

********************************************
امام صادق علیه السلام:

کسی که منتظر دوازدهمین امام باشد , مانند کسی است که

با شمشیر آخته در برابر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله  از او دفاع میکند.

********************************************
امام حسن عسکری علیه السلام:

خداوند به برکت وجود او (امام زمان) بلا را از زمینیان دور میکند وبه خاطر او باران میفرستد

و به سبب او برکت های زمین را بیرون می آورد.

********************************************
حضرت رسول صلی الله علیه و آله:

مهدی امت من محمد است آنکه زمین را پر از عدل و داد میکند پس از آنکه پر از ظلم و جور شد.

********************************************
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  :

دنیا به پایان نمیرسد تا اینکه مردی از اهل بیت من که هم نام من است سلطنت نماید.

********************************************
امام علی علیه السلام :

از علائم ظهور آن است که به همدیگر بد گویید و یکدیگر را تکذیب کنید و از شیعیان من باقی نمی ماند؛

مگر به اندازة سرمه در چشم و نمک در غذا و چنین خواهد بود، امتحانات زمان غیبت.

********************************************
امام علی علیه السلام :

برای صاحب الزّمان غیبتی است عظیم که باید در محور ایمان راسخ بود زیرا که خیلیها از ما جدا می شوند

حتّی آنها که به مقامات بلند رسیده اند.

********************************************
امام حسین علیه السلام :

فرزندم خلاصة‌ انبیاء و عصاره اولیاء و ثمره اوصیای کریم است.

********************************************
امام محمد باقر علیه السلام :

ایام ا... سه روز است، یکی روز ظهور حضرت قائم ( عج) و دیگری روز رجعت و سومی روز قیامت است.

********************************************
امام محمد باقر علیه السلام :

سلطنت قائم‌(عج) 309 سال است؛ به مدتی که اصحاب کهف در غار به سر بردند.

********************************************
امام محمد باقر علیه السلام :

اصلاحات قائم، به مساجد نیز می رسد و هر مسجدی که ذی خود خارج باشد

و ظواهرش اشرافی و اعیانی باشد در روز رهایی ویران می شود.

********************************************
امام جعفرصادق علیه السلام  :

خدای تعالی اصحاب قائم (عج) ما را در یک لحظه مانند ابر های پراکنده جمع می کند

و اصحاب امام زمان (عج) برابرند با سپاه اسلام در جنگ بدر که 313 نفر بودند.

********************************************
امام جعفر صادق علیه السلام :

در دولت امام قائم (عج) راه میان مکه و مدینه با درخت خرما اتصال می یابد.

********************************************
امام جعفر صادق علیه السلام :

در قیام آن سرور اولیاء جمله مفسدین و بد خواهان و غاصبین حقوق اهل بیت نابود خواهند شد.

********************************************
امام جعفر صادق علیه السلام :

مردم در انتهای غیبت از دین خارج خواهند شد گروه گروه، آنچنانکه در صدر اسلام دسته دسته وارد می شدند.

********************************************
امام جعفر صادق علیه السلام :

این امر مقدس ( ظهور ) به وقوع نمی پیوندد؛ مگر زمانی که تمامی گروه ها به حکومت برسند

و خود را نشان دهند، تا آن که نگویند کار امام را ما نیز می توانستیم انجام دهیم.

********************************************
امام جعفر صادق علیه السلام :

زمانی قیام صورت می گیرد که جهان بشریت به یک سوم جمعیت، تقلیل یافته باشد

و امواج بلایای طبیعی دو سوم را نابود کند.

********************************************
امام جعفر صادق علیه السلام :

در روزگاری که جهان مهیای نزول عذابهای سنگین است در خانه ات خلوت نما و کمتر در محافل رسمی و شلوغ شرکت کن.

********************************************
 امام جعفر صادق علیه السلام :

به وقت ظهور، نشاط و شادی به برزخ نیز سرایت می کند و مؤمنین از فشارهای آن دیار راحت می شوند.

********************************************
امام جعفر صادق علیه السلام :

مغرب زمین در برابر قوای او سر تعظیم فرود می آورد و مصلح کل برایشان مسجدی بنا می کند.

********************************************
 امام جعفر صادق علیه السلام :

نوروز، تنها در زمان ظهور قائم ما اهل بیت، واقعیت می یابد که خداوند ما را بر تمامی خبائث و رذائل مسلّط می گرداند.

********************************************
امام موسی کاظم علیه السلام:

خداوند به هنگام ظهور قائم (عج) دین حق را بر جمع ادیان باطله پیروز می گرداند.







نوع مطلب : اشنایی با مهدی موعود ، مطالب خاص موعود، مطالب خواندنی، احادیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()



عشق یعنی دل سپردن در الست از می وصل الهی مستِ مست

عشق یعنی ذكر ناموس خدا یا علی گفتن به زیر دست و پا

عشق یعنی جلوه صبر خدا شرم ایوب نبی از مرتضی

عشق بر دلداده فرمان می‌دهد عاشق جان داده را جان می‌دهد

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق یعنی انقلاب فاطمه از كبودی چشم تار فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه بیت الاحزان خراب فاطمه






شهادت صدیقه طاهره
 
حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

تسلیت باد



نوع مطلب : تصاویر مذهبی، اشعار مذهبی ، متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


حضرت موسى(ع) و شیطان


روزى شیطان نزد حضرت موسى(ع) آمد و گفت: تو پیامبر خدا هستى و من از مخلوقات گنهکار خدا مى‌باشم و مى‌خواهم توبه کنم. تو از خدا بخواه تا توبه‌ام را بپذیرد.

حضرت موسى(ع) پذیرفت و براى او دعا کرد. خداوند فرمود: اى موسى! شفاعت تو را در حق او مى‌پذیرم. به او بگو که بر قبر حضرت آدم سجده کند تا توبه‌اش را بپذیرم.

موسى(ع) با شیطان ملاقات کرد و گفت: با سجده بر قبر آدم توبه‌ات پذیرفته مى‌شود.

شیطان گفت: من بر آدم، در وقتى که زنده بود سجده نکردم، اینک چطور بر قبر او که مرده است سجده کنم؟!! هرگز چنین نخواهم کرد!

آنگاه گفت: اى موسى! تو بخاطر آنکه شفاعت مرا نزد خدا نمودى، حقى بر گردنم پیدا کرده‌اى. من به تو نصیحت مى‌کنم که در سه جا مواظب من باش تا هلاک نشوى؛

اول: به هنگام «غضب»، که روح من در آن هنگام در قلب تو، و چشم من در چشم تو مى‌باشد.

دوم: در «جنگها»، زیرا در آن هنگام من رزمندگان را به یاد زن و بچه و خویشان و اقوامش مى‌اندازم تا پشت به جبهه کرده و بگریزند.

سوم: هیچگاه با «زن نامحرم» در یک جا تنها مباش، که من بین تو و او وسوسه خواهم نمود.




نوع مطلب : مطالب خواندنی، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

 

 

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()







مُدّعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
من گلی دارم که عالم را گلستان می کند
گل من را بهاری بی خزان است
گل من
مهدی صاحب زمان است

سلام به همه 
 عید بر همه شما مبارک 
لابد پیش خودتون میگید هنوز که عید نیومده 
من اینو گفتم چون 
تا بعد از عید نیستم

اللهم عجّل لولیک الفرج

یا حق 




نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 19 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


پیوندها
8
9
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی